♥ اسما و مهلا فرشته های کوچولو♥ >

♥ اسما و مهلا فرشته های کوچولو♥

♥ عزیز های دلم به دنیایی کودکیتان خوش آمدین ♥

ستاره های زندگیمون

 

 

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 0:30 قبل از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
عکسی جدید بعد از چند وقتی از شیطون بالاها

عکسی از نفس های من 

اسمای خوشگل من 

قوربون اون ژستت بشم من 

مهلا خوشگله من خاله فدات بشه با اون ژستت

فدای مهلای شیطون بلام بشم من 



[موضوع : ]
[ جمعه 19 آذر 1395 ] [ 7:33 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
عزیزدل خاله اسماجونم دیگه تنهات گذاشت خاله جونت


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

فقط برااسماجونم




[موضوع : ]
[ چهارشنبه 26 آبان 1395 ] [ 0:09 قبل از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
سلام به فرشته های کوچولوی خودم

سلام نفس های من 

      سلام جیگرهای من

            سلام عزیزدل های من 

و هزار تا سلام دیگه بابت چند وقت که دیگه وب فرشته های نازم نیومدم و پستی نزاشتم براتون.

خاله فدای هر دوتاتون بشه خاله نسرینتون قوربونتون بشه که خیلی دوستون داره 

ولی دیگه اصلا وقت نمیکنم بیام و براتون از خاطرات و لحظات شیرین زندگیتون براتون بنویسم.اسمای خوشگل من الهی خاله فدات بشه دیگه بزرگ شدی و میری مهد کودک برا خودت خانومی شدی و دیگه همه چیزو میفهمی وتو مهلای شیطون بلای من تو که دیگه با شیطونیات دل همه رو میبری اونقدر شلوغ و شیطون و صد البته شیرینی که همه عاشق این شیطونیانت دیگه هزار ماشالله توام بزرگ شدی نفسم دیگه تو سه سال و۵ ماهه شدی عسل من و اسمای شیطون منم ۵ سال و ۴ ماهه شدی عسل من انشالله که همیشه تنتون سالم و لبتون خندان باشه .....خیلی حرفا هست که باید بهتون بگم ای کاش که میشد همه رو بهتون بگم و از احساساتتون از شیطونیاتون از زندگیتون ولی نمیتونم ولی بازم هر چقدر بتونم به وبتون سر میزنم و براتون از زندگیتون مینویسم 

 

 قلبولی فرشته های ناز من اینو بدونین که خاله نسرینتون همیشه عاشقتونهقلب

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 17 آبان 1395 ] [ 11:22 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
شروع زندگی دوباره94/7/12


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

ns




[موضوع : ]
[ دوشنبه 2 آذر 1394 ] [ 3:39 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
94621


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

نسرین




[موضوع : ]
[ شنبه 21 شهريور 1394 ] [ 12:20 قبل از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
سلامی بعداز ماه ها برای عزیزی دلم

سلام و صد سلام به دوتا فرشته ی من .عزیزی دلم بعد از چند ماهی درست روز تولد اسمایی تصمیم گرفتم یه مطلب کوچولوس بنویسم و تبریکی برای کوچولو های نازم بکنم عزیزدلم مهلا جونم روز تولد تو یعنی دوم تیر ماه بود الهی فدات شم دو سالگیت و تموم کردی و رفتی سه سالگیت وای نمیدونی که چقدر شیطون شلوغ شدی شیطون بلای من .و اسما جونم توهم ماشالله واسه خودت خانومی شدی و دیگه داری یواش یواش بزرگ میشی و همه چیزو درک  میکنی الهی من فدات شم که امروز یکی از بهترین روز های است که ماباهم گذروندیم امروز روز تولد تو بود چهار سالگیت و تموم کردی و رفتی تو پنچ سالگیت الهی قربونت برم من .الان که دارم اینو مینویسم تو خونه ی شمام و تو هم الان تو خواب نازی.اونقدر دلتنگ این وبلاگ توام که نگو اونقدر حرف و گفته دارم که وقت نمیشه بیام و بنویسم الانم با گوشی اومدم نمی تونم عکس بزارم ..........فعلا خداحافظ عزیزای دلم



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 1 مرداد 1394 ] [ 0:24 قبل از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
اولین تجربه ی مهدکودک اسما جونم


[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 10:38 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
شیرین زبونم


[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 10:38 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
مهلا جونم همیشه خنده رولب


[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 10:38 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
گریه های اسما جونم واسه خونه ی کوچک


[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 10:37 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
استخرپرماجرای اسماجونم

عزیزدل خاله داره برای اولین بار داره میره استخر

بعد از استخر جلوی در استخر

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 10:37 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
خدا بخشید

   آرامش چیست  ؟
نگاه به گذشته و شکر خدا
نگاه به اینده و اعتماد به خدا
نگاه به اطراف و جستجوی خدا
نگاه به درون و دیدن خدا
  لحظه هایت سر شار از بوی خدا  

خدای مهربانم ممنونم که مهلا کوچولومون رو دوباره برامون دادی

روزی که مهلا جونم از دکتر اومده یعنی فردای اون شبی که مهلا جونم خفه شد وهمه ی ما رو جون به لب کرد اون شب هم همه با هم بردیمش بیمارستان کودکان تا ساعت چهارشب بیمارستان بودیم وبعدشم دنبال ک‍‍بسول اکسیژن وداروهات بودیم. ماجرای اون روز و مفصل بگم درست یادمه که روزهای اول عید فطر بود که رفته بودیم عید دیدنی خونه دایی احمد که تو بیش مامان خوابیده بودی و یهو سرفه کردی و رنگت شد سیاه و کبود نفست رفت و افتادی تو دست مامان واااای خدا اون روزا رو ببره و دیگه برنگردونه اون شب تا دوساعت دست و بای من میلرزید و به خودم نیومده بودم از اونجا یکسر بردیمت بیمارستان که دکتر گفت ما اگه بستریش کنیم فقط بهش اکسیژن و گاز میدیم بهش و تو اتاق بخور میزریم اگه بخوایین یک هفته بستریش کنیم اینم که خیلی کوچیکه بهتره یه اکسیژن و بخور و گاز بگیرین  و تو خونه موقعی که نفسش کم میشه و سرفه میکنه بهش اکسیژن بدین ازش مواظبت کنین .ماهم که از خدامون بود تو نمونی تو اون بیمارستان بابات گفت ببریم خونه و ااکسیژنو بخور برات خرید بالاخره ساعت چهار شب رسیدیم خونه 

ااای جونم الهی فدات شم که اون روزا خیلی ضعیف و لاغر شده بودی اصلا غذا نمیخوردی و بخصوض اگه آبمیوه و آب میخوردی زودی همهشو برش میگردوندی توعکسم مشخصه که عزیز خاله حال نداری 

مهلا جونم اون روزا خیلی روزهای بدی بود برات انشالله خدا دیگه برن و سراغ کوچولوی نازم نیان

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 10:36 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
دو دوست مهربان


[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 10:35 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
سلامی دوباره

سلام عزیزای دلم فرشته های زندگی من ،همه ی دنیای من محبت

و سلام به همه ی دوستای گلم آرام

بعد از چند ماه خوشی و بدی  نگرانی ها و دلخوشی ها خدا رو هزاران مرتبه شکر که سلامت برگشتیم تو این

دنیای مجازی مون،جا داره از اینجا به خانواده ی آوینا جونم تسلیت بگم که تو اون حادثه هواپیما از همه ی ماها

دراین دنیای مجازی برای همیشه خداحافظی کردند. چند بار رفتم به وبلاگ فرشته ی پر کشیده آوینا جونم به

آخرین پست هاشون نگاه کردم دلم کباب شد،وای خدا جونم مادر آوینا کوچولو با چه شوقی خاطراتشون و ثبت

می کرد ولی خداوند متعال فرصت نوشتن بقیه ی پستاشو حتی خواندن اون همه خاطرات و به هیچ یکی شون

نداد .خدارحمتشون کنه  به خاطر همونم میگم خدا رو هزاران مرتبه شکر که دوباره با فرشته های کوچولومون

برگشتیم آدم فرداشو نمیدونه که بعد از نوشتن این پست فردای هم هست که بیاد و بقیه ی خاطراتش رو

بنویسه خدایا خودت محافظ همه ی کوچولو ها باش

وااااااااااااای عزیزای دلم چقدر دلم پر پر میزد که بیام وبلاگتون و از شما ها بگم دوماهه که از شما ها هیچی

ننوشتم از شیطونیاتون از دلبری یاتون از شلوغی یاتون و از همه کارای که با انجام دادنشون ماها رو یاد خدا

میندازین و تاشکر گذارباشیم ..

اسما جونم قربونت برم که خیلی باهات حرف دارم که بزنم تو این چند ماهی تو شدی همه ی کس من همه ی 

دنیای من و تو تنهایی هام فقط تو هستی که بهم آرامش میدی بعضی موقع اونقدر دلم میخواد که بیام وباهات 

درد دل کنم و حرفام و به تو بگم شاید الان که این و داری میخونی هم سن و سال های این موقع من باشی و

احساسات من و درک میکنی آرامالهی فدات شم الهی قربونت برم که الان دارم اینو مینویسم اومدی پیشم و

داری خودتو برام لوس میکنی (درست 3سال و دوماه سن داری کوچولوی من)

و یکمم برام حرص میدی میدونی چطوری بهت میگم ،عزیزدلم، مواظب باش دستت

به سیم نخوره تموم نوشته هام میره تو هم از لج بازی برگشتی بهم گفتی کامپیوتر و خاموش کنم سیم و

بکشم وااای دس بردارم نیستی که میگم عزیزدلم نه دس نزن برمیگردی دوباره میگی خاموش کنم این دکمه رو

بزنم هی میگم نه بر میگردی میخندی میگی خوب اینو بزنم وای قربون اون زبون شیرینت بشم که هرچقدر

حرصم بدی بازم با ا حالا که ازسه بار بیشتر شد برگشتم بهت گفتم اسمایی برو اون یکی اتاق من کار دارم بازم

نرفتی خوب دیگه منم داشتم از حرص  اینطوریعصبانی میشدم .ولی خوب دیگه تو که شدی همه ی کس من

فرشته ی ناز من دیگه  نمیشه کارش کرد باید بعضی موقع خودمون و کنترل کنیم .

 

خوب از تو ی فرشته ی ناز و کوچولوم مهلا جونم بگم که با اومدنت شدی همه ی دنیای من و خودتو تو دلم جا 

دادی الهی فدات شم عزیزدلم با اون شیرین کاریات و شیطونیات وااااای نمیدونی چقدر شیطون و دلبری همه

عاشق اون شیطونیات شدن و توجه همه رو به خودت جلب میکنی الان که دارم اینو مینویسم مهلا جونم

درست یک سال و دو ماه و 29 روز از عمر قشنگت داره میگذره ..مهلا جونم الان یعنی 15 ماهه هستی و 15 ماه

رو پیش ما گذروندی، این چند ماه آخری رو با اون مریضیت خیلی اذیت کشیدی و همه ی ماها رو نگران کردی

ولی  خدا رو هزارن مرتبه شکر که خدا تو رو دوباره بهمون داد .خدا اون روزا و شب ها رو ببره و دیگه نشونمون

نده شب ها که میخوابید و سرفه میکردی کلا نفست می رفت و سیاه و کبود میشدی باید بهت اکسیژن وصل

می کردیم و تا نفست دوباره برگرده ..ولی خدا رو هزاران هزران مرتبه شکر حالت این روزا خیلی بهتره آرام



[موضوع : ]
[ دوشنبه 31 شهريور 1393 ] [ 8:53 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
امید

حواست هست ؟!؟عزیزم
یک تابستان دیگر هم گذشت...
حالا باید دل خوش کنیم به آمدن پاییز،یک پاییز خوشرنگ!
به پاییزی که دلت نگیرد و غروبش غم نداشته باشد.....
توی کوچه و پس کوچه هایش بغض نباشد.....
پاییزی که مهر و آبان و آذرش تو را یاد هیچ خاطره ی خیسی نیاندازد....
یک پاییز دوست داشتنی که شاید مال ما باشد.
می مانیم به امید پاییزی که وقتی به آخر رسید جوجه ای از جوجه هایمان کم نشده باشد...



[موضوع : ]
[ جمعه 28 شهريور 1393 ] [ 1:50 بعد از ظهر ] [ خاله نسرین ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد

♫ play-music ♫